تبلیغات
اخبار جهان اسلام - مکانیزم عملکرد سحر و طلسم و جادوگری و دعا و ابجد و غیره.
اخبار جهان اسلام
برای سلامتی آقا امام زمان صلوات


بسم رب النور

نوشته بلندی بود و نکته فراوان دارد. بنده شخصآ میانه و آشنایی با مکانیزم سحر و طلسم و جادوگری و ابجد ندارم, ولی نکات جالبی در باب نور حق و پرده های مختلف و آسمانهای مختلف دارد .

در نزد عرفا؛ هر چه هست همه پرتوی از خورشید رخ آن شاهد دردانه است. و نور حق هفصد پرده دارد. و هر قومی بنا بر صیقل دل خود در مقامی است. ولی تا آنجاییکه دستگیر بنده شد, تواناییهای علوم شهودی وابسته به ابزاری از قبیل سنگ و فلز و حروف ابجد نیست, بلکه مکانیزم آن خیلی شبیه دعا است. البته دعاییکه در دل سالک باشد, نه آنچه لغلغه زبان او باشد. و در اینجا صحبت از هر دلی نیست, و هر زاهد خام و هر کوردلی که خلیفه نیست. بلکه صحبت از یک دل صاف و سفید صیقلی است و آن دریای نوری است که ورای عرش است. و البته «متمم نورالله» مقامی است که خاص میرعارفان مولی صاحب الزمان (عج) است.

دل تو این آلوده را پنداشتی .. لاجرم دل ز اهل دل برداشتی
خود روا داری که آن دل باشد این .. کو بود در عشق شیر و انگبین
لطف شیر و انگبین عکس دلست .. هر خوشی را آن خوش از دل حاصلست
پس بود دل جوهر و عالم عرض .. سایه‌ی دل چون بود دل را غرض
آن دلی کو عاشق مالست و جاه .. یا زبون این گل و آب سیاه
یا خیالاتی که در ظلمات او .. می‌پرستدشان برای گفت و گو
دل نباشد غیر آن دریای نور .. دل نظرگاه خدا وانگاه کور؟
..
حق همی‌گوید نظرمان در دلست .. نیست بر صورت که آن آب و گلست
تو همی‌گویی مرا دل نیز هست .. دل فراز عرش باشد نه به پست _ حضرت مولانا قدس الله سره


نکته های جالبی در باب سطح برنامه ریزی کامپیوتر هم داشت , ولی بنظر بنده این سطوح مختلف وابسته به صیقل دل سالک است. هر چه صیقل دل بیشتر باشد, قابلیت بازتاب جلوه جمال بینهایت خورشید رخ آن شاهد دردانه هم بیشتر است, و کار دل و دعای او به زبان برنامه ریزی اسمبلی نزدیکتر است. از همین روست که صوفی دل صیقلی میکند.


پس چو آهن گرچه تیره‌هیکلی .. صیقلی کن صیقلی کن صیقلی
تا دلت آیینه گردد پر صور .. اندرو هر سو ملیحی سیمبر
آهن ار چه تیره و بی‌نور بود .. صیقلی آن تیرگی از وی زدود
صیقلی دید آهن و خوش کرد رو .. تا که صورتها توان دید اندرو
گر تن خاکی غلیظ و تیره است .. صیقلش کن زانک صیقل گیره است
تا درو اشکال غیبی رو دهد .. عکس حوری و ملک در وی جهد
صیقل عقلت بدان دادست حق .. که بدو روشن شود دل را ورق
صیقلی را بسته‌ای ای بی‌نماز .. وآن هوا را کرده‌ای دو دست باز
گر هوا را بند بنهاده شود .. صیقلی را دست بگشاده شود
آهنی که آیینه غیبی بدی .. جمله صورتها درو مرسل شدی
تیره کردی زنگ دادی در نهاد .. این بود یسعون فی الارض الفساد
تاکنون کردی چنین اکنون مکن .. تیره کردی آب را افزون مکن
بر مشوران تا شود این آب صاف .. واندرو بین ماه و اختر در طواف
زانک مردم هست هم‌چون آب جو .. چون شود تیره نبینی قعر او
قعر جو پر گوهرست و پر ز در .. هین مکن تیره که هست او صاف حر
جان مردم هست مانند هوا .. چون بگرد آمیخت شد پرده‌ی سما
مانع آید او ز دید آفتاب .. چونک گردش رفت شد صافی و ناب
با کمال تیرگی حق واقعات .. می‌نمودت تا روی راه نجات _ حضرت مولانا قدس الله سره

علوم ظاهری داناییست ولی علوم شهودی تواناییست. زیراکه در نزد عرفا؛ دل بر خطه وجود محیط است و حیطه تسلط آن بر عالم و بلکه حتی ورای خاک است. البته اصل همه علوم از وحی است و دیگران به بسط و توسعه همان پرداختند, و اصل همه علوم ظاهری هم در بازتاب همین نور است. ولی کسب معرفت به همه اینها هم, کلآ و اصلآ کار دل است و هیچ احتیاجی به سنگ و فلز و حروف ابجد, و اسباب و ابزار خاکی دیگر ندارد.
در نزد عرفا؛ عارف از آرزوها رسته است و هر چه بخواهد همان شود ولی این قوم کاری با خوشیهای گذرای این دنیای دون پرور ندارند, و از همینرو محصول درس و دعا در ره می و میخانه نهادند. این قوم فخر دنیا را دادند و ننگ را خریدند. زیراکه خوشی ورای خاک است و کیمیاگری این قوم برای می و مطرب و معشوقه است. در نزد عرفا؛ هر خوشی از خوش دل حاصل است, و خوشی بوس و کنار آن شاهد دردانه از ازل تا ابد باقی است, که در کمترین حالت خود شامل عیش و نوش و خوبی و خوشی و راحتی در این دنیای خاکی هم میشود. ولی نظرها مختلف است و هر کدام در جای خودش محترم است و نکات خاص خود را دارد و شاید که سنگ و فلز و حروف ابجد هم کارآییهایی داشته باشد که بنده هنوز کشف نکرده باشم.


گل در بر و مِی در کف و معشوق به کام است .. سلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب .. در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است؛ ولیکن .. بی روی تو، ای سرو گل اندام، حرام است
گوشم همه بر قول نِی و نغمه‌ی چنگ است .. چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر میامیز که ما را .. هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر .. زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است .. همواره مرا کوی خرابات مقام است
از ننگ چه گویی؟ که مرا نام ز ننگ است! .. وز نام چه پرسی؟ که مرا ننگ ز نام است
مِی‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز .. وآن کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
با محتسبم عیب مگویید، که او نیز .. پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ! منشین بی مِی و معشوق زمانی .. کایّام گل و یاسمن و عید صیام است _ خواجه لسان الغیب شیرازی


سایت لقمان
« كسب درآمد از فروتل »
دوستانتان را به یك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنید : « جزئیات »
Email:
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما اعتقادی به سحروجادو دارید؟



صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

قالب وبلاگ