تبلیغات
اخبار جهان اسلام - تقی بی نماز یکی از اصحاب خاص امام زمان
اخبار جهان اسلام
برای سلامتی آقا امام زمان صلوات


نماز‌های تقی بی نماز

نامش سید یونس و از اهالی آذر شهر آذربایجان بود به قصد زیارت هشتمین امام نور راه مشهد را در پیش  گرفت و بدانجا رفت اما پس از ورود و نخستین زیارت همه پول او مفقود و بدون خرجی می‌ماند ناگزیر به حضرت رضا(ع) متوسل می‌‌شود و شب در منزل در عالم رؤیا می‌بیند كه حضرت می‌فرماید: سید یونس بامداد فردا هنگام طلوع فجر برو  و در بست پائین خیابان زیر غرفه نقاره خانه بایست اولین كسی كه آمد رازت را به او بگو تا او مشكل تو را حل كند. می‌گوید پیش از فجر بیدار شدم وضو ساختم و به حرم مشرف شدم و پس از زیارت قبل از دمیدن فجر به همان نقطه‌ای كه در خواب دیده و دستور یافته بودن آمدم و چشم به هر سو دوخته بودم تا نفر اول را بنگرم كه به ناگاه دیدم آقای تقی آذرشهری كه متأسفانه در شهر ما به خاطر بدگویی برخی به او تقی بی نماز می‌گفتند از راه رسد اما من با خود گفتم آیا مشكل خود را به او بگویم؟ با اینكه در وطن متهم به بی نمازی است چرا كه در صف نمازگزاران رسمی و حرفه‌ای نمی نشیند من چیزی به او نگفتم و او هم گذشت و به حرم مشرف شد من نیز بار دیگر به حرم رفته و گرفتاری خویش را با دلی لبریز از غم و اندوه به حضرت رضا(ع) گفتم  و آمدم بار دیگر به حرم رفته و گرفتاری خویش را با دلی لبریز از غم و اندوه به حضرت رضا(ع) گفتم و آمدم بار دیگر شب در عالم خواب حضرت را دیدم و همان دستور را دادند و این جریان سه شب تكرار شد. روز سوم گفتم بی‌تردید در این خوابهای سه گانه رازی است به همین جهت بامداد روز سوم جلو رفتم و به اولین نفری كه قبل از فجر وارد می‌شد و جز‌آقا تقی نبود سلام كردم و او نیز مرا مورد دلجویی قرار داد و پرسید اینكه سه روز است كه شما را در این جا می‌بینم كاری داری؟ من جریان را گفتم و او نیز علاوه بر خرج توقف یك ماهه‌ام در مشهد پول سوغات را نیز دارد و گفت پس از یك ماه قرار ما در فلان روز و فلان ساعت آخر بازارسر شوی در میدان سرشوی باشد، تا ترتیب رفتن تو به سوی شهرت را بدهم از او تشكر كردم. آمدنم یك ماه گذشت زیارت وداع كردم و سوغات هم خریدم خورجین خویش را برداشتم در ساعت مقرر در مكان مورد توافق حاضر شدم درست سر ساعت بود كه دیدم آقا تقی آمد و گفت: آماده رفتن هستی؟ گفتم: آری، گفت: بسیار خوب بیا! بیا! نزدیكتر رفتم گفت خودت به همراه بار و خورجین و هر چه داری بر دوشم بنشین تعجب كردم و پرسیدم مگرممكن است؟ گفت: آری، نشستم به ناگاه دیدم آقا تقی گویی پرواز می‌كند و من هنگامی متوجه شدم كه دیدم شهر و روستاهای میان شهدا تا آذر شهر به سرعت از زیر پای ما می‌گذرد و پس از اندك زمانی خود را در صحن خانه خود در آذرشهر دیدم و دقت كردم دیدم آری خانه من است و دخترم در حال غذا پختن است آقا تقی خواست برگردد دامانش را گرفتم و گفتم بخدا سوگند تو را رها نمی كنم در شهر ما به تو اتمام بی نمازی و لامذهبی زده‌اند و اینك قطعی شد كه از دوستان خاص خدایی از كجا به این مرحله دست یافتی و نمازهایت را كجا می‌خوانی ؟ او گفت: دوست عزیز چرا تقتیش می‌كنی؟ باز او را سوگند دادم... تا اینكه تعهد گرفت كه تا زنده‌ام به كسی نگویم گفت: سید یونس من در پرتو ایمان و خود سازی و تقوا و عشق به اهل بیت (ع) و خدمت به خوبان و درماندگان به ویژه با ارادت به امام عصر (ع) مورد عنایت قرار گرفتم و نمازهای خود را هر كجا باشم با طی الارض در خدمت او و به امامت آن حضرت (ع) می خوانم.

منبع: http://www.e-resaneh.com/Persian/Imam%2 ... aterat.htm


« كسب درآمد از فروتل »
دوستانتان را به یك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنید : « جزئیات »
Email:
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما اعتقادی به سحروجادو دارید؟



صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

قالب وبلاگ